از انبوه اندوهی که پشت چشمانم پنهان کردم تا مبادا بغلتد اشکی
مینویسم از نگاه ساکتم که به بهانه ی تو از پشت پنجره به دوردست ها خیره میشود
مینویسم از شهری که در من بنا کردی و از آن کوچ کردی
هرشب دیواری از این شهر ویران را میسازم تا مبادا گوش نامحرم بشنود شهرم ویران شد !!!
نگاه کن، اینجا هنوز چراغی روشن است.
مینویسم از زخمی که دردش را مداوا که نه،مدارا میکنم.
مینویسم هرشب تورا با تاکید مینویسم ...
برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی
برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی
فرقی نداره دلگیرم از تو یا هنوز درگیر توام؛
تورو بردم یا تورو باختم!! بی تو متروکم یا با تو آبادم !
اینجا هر چه که هست فقط به خودم مربوط میشه.
و این به "من" مربوط شدن فقط به "تو" ربط داره. به همین سادگی!
ببین اینجا جز "تو" هر چیز دیگه ایی سو تفاهمه ...
برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی